سلام
ولادت باسعادت علي بن موسي الرضا(ع) به همه مسلمين جهان تبريك ميگويم
راستش ميخواستم وبلاگ حذف كنم
چون فكرنكنم مثل سابق ديگه وقت كنم بيام پاي اينترنت و وبلاگ به روزكنم و به وبلاگ هاي ديگه سربزنم
چون يه چند وقت ميخوام بشينم و به خودم به كارهاي كه بايد انجام ميدادم و انجام ندادم فكركنم و كارهاي عقب افتاده را انجام بدم.
توي اين مدت با كساني آشناشدم كه فقط براي من دوست نبودن
خيلي از درس هاي زندگي به من ياد دادن .
ازهمين جا ازشون تشكر میکنم و آرزو دارم تو زندگيشون موفق باشن
توي اين مدت اميدوارم براي كسي قطارشهر بازي نشده باشم.
اگه هم شدم اميدوارم منوببخشين وحلالم كنيد.
تااطلاع ثانوي اين وبلاگ به دليل تغيير محيط به روز نميشود
سلام
چند وقت ميخوام وبلاگ به روز کنم اما نميدونم چي بنويسم
چند تا نكته توي اين مدت شنيدم
كه گفتم به شما بگم و امیدوار باشم به دردتون بخوره
1) بعضي چیزها مثل قطار شهربازي هستن
با آنها باشين بهتون خوش ميگذره
اما به جاي نميرسين .
2) توي قصه پينوكيو اولين شرط آدم بودن دروغ نگفتن بود که خیلی از ما حتی بهش فکر نکردیم .
با اين دو تا نكته آدم خيلي ميتواند تغيير كنه
البته اگه خودش بخواد و سعي كنه
اميدوارم وقت هدر نداده باشم
بدرود
هان داشتم ميگفتم
جدايي
آري جدايي چه قدر سخت است سخت
فرقي ندارد جدا شدن از هرچيز سخت است
آنقدر سخت كه شايد نشود آنرا توصيف كرد
اما هيشه پشت سر هر آشناي جدايي هم وجود دارد
آخر تك تك انسان ها بايد از هر چيزي كه به آن دلبسته اند جدا شوند
به اميد روزي كه ميخواهيم از اين دنيا از اين دوستان و هزاران چيزي كه به آنها دل بسته ايم
خيلي راحت جداشويم و به جاي برويم كه جدايي وجود نداشته باشد.
حال سوالي داشتم
براي شما چقدر دل بريدن،جدايي سخت است؟
ای کاش یا رب آشنایی ها نبود یا به دنبالش جدایی ها نبود
هان داشتم ميگفتم
آيا تا به حال به كلمه مرگ دقت كرده ايد
قبول دارم كلمه ترسناكي است
كه حتي به راحتي نمي شود آنرا تلفظ كرد
آيا فكر كرده ايد شايد همين حالا در انتظارتان باشد ؟
آيا فكر كرده ايد وقتي مرگ را در نزدیکی خود حس کردید دیگر فرصتي نداريد ؟
آيا فكر كرده ايد بعد از مرگ چه سرنوشتي درانتظارتان است ؟
آيا فكر كرده ايد بعد از مرگ در این دنیا از شما چه خاطراتی باقی خواهد مانند؟
و هزار سوال كه اگر به پاسخ هرسوال فكر ميكرديم شايد حال وضعيت مان اينگونه نبود.
باز اشتباه نشود من خود تا به حال به مرگ فكر نكرده ام
راستي مرگ براي شما چگونه است؟
ترسناك يا با آغوشي باز ازمرگ استقبال ميكنيد
شايد بگويد تو چگونه درجواب ميگويم ميترسم.
ياحق
هان داشتم ميگفتم
باران اين نعمت آسماني
كه در پاكي اش هيچ شكي وجود ندارد
وقتي به زمين ميرسد
پاکی خود را از دست میدهد
قطرات اين باران هر كدام بسوي ميروند
بعضي ها زمين را نميتوانند تحمل كنند و به سرعت به آسمان ميروند
بعضي ديگر به زير زمين فرو میروند
بعضي به دريا ها
باز اشتباه نشود درس علوم را يادآوري نميكنم
هيچ دقت كرده ايد انسان شبيه قطرات باران است
اول كه از آسمان به زمين مي رسد
عده اي زودتر از بقيه به سمت خدا باز ميگردند
عده ای آنچنان زميني ميشوند كه فراموش ميكند از آسمان آمده اند
عده اي همراه كاروان پيش ميروند به اميد روزي كه دوباره به سوي آسمان برگردند.
شما را نميدانم
اما خود چنان به درون زمين فرورفتم
كه فقط مرگ مرا به سوي آسمان باز ميگرداند
داشتم ميگفتم
نميدانم چقدر دورم ، چقدر نزديك
ديگران مي گویند هميشه هستي در كنار هر بنده اي پس مشكل از منم است كه وجودت را حس نميكنم
هيچ كس تنها نيست هميشه در كنار همه بنده هايت هستي
نميدانم راست مي گويند يا فقط شعار بيش نميدهند
اما هرچه هست ميگويند تو هميشه هستي در كنارشان ، گاه بي گاه در سختي ها و نه در شادي ها
اسم زيبايت را به زبان مي آورند و از تو طلب آمرزش و رفع حاجت ميكند .
نمي دانم حال كه در مهمانيت هستم همه به يادت هستند يا بعد مهمانيت گاه گاهي اسمت بر زبان ها جاري ميشود
اشتباه نشود من خود را از بنده هايت كه در مهمانيت يا هنگام سختي به ريسمان درگاهت چنگ ميزند برتر نمي بينم
نمي دانم حال چه شد كه از ميان اين همه دوري از درگاهت صدايت كردم .
یاحق
يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتى
اى كسى كه اختيارم بدست او است
خیلی میخواستم درباره این عبارت صحبت کنم اما فقط اینکه هر کسی که توی این شب های قدر میتونه دعایی بخواند احیاء بره فکر نکنه خودش خواسته بره باید بدونه دعوتش کردن صداش کردن اختیارش دست خودش نیست . پس اگه دعوت شدین ما رو هم دعا کنین .
« تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربّنای سبز دستانت ، دعایم کن !»
ديشب طي حمله ي يك فروند سوسك بالدار به خانه و طي مشخص شدن مهاجم توسط آژيرهاي خطر
مادر خانواده و اعزام بنده به منطقه عملياتي و با رمز جواد سوسك و بكش و گرنه سحر بي سحر ازخواب
پريده و به منطقه عملياتي وارد شده و بعد از شناساي هدف و تجهيز خود به يك دمپايي و اسپري
سوسك كش موفق شده بالهاي مهاجم را باشليك دمپايي مورد هدف قرار داده و سرنگون كرده و با
اسپري سوسك كش مهاجم را از پا در آورم . طي اين عمليات هيچ آسيبي به وسايل منزل وارد نيامد.
باغ بود و دره چشم انداز پر مهتاب
ذاتها با سايه هاي خود هم اندازه
خيره در آفاق و اسرار عزيز شب
چشم من بيدار و چشم عالمي در خواب
نه صدايي جز صداي رازهاي شب
و آب و نرمهاي نسيم و جيرجيرکها
پاسداران حريم خفتگان باغ
و صداي حيرت بيدار من من مست بودم ، مست
خاستم از جا
سوي جو رفتم ، چه مي آمد
آب
يا نه ، چه مي رفت ، هم زانسان که حافظ گفت ، عمر تو
با گروهي شرم و بي خويشي وضو کردم
مست بودم ، مست سرنشناس ، پا نشناس ، اما لحظه ي پاک و عزيزي بود
برگکي کندم
از نهال گردوي نزديک
و نگاهم رفته تا بس دور
شبنم آجين سبز فرش باغ هم گسترده سجاده
قبله ، گو هر سو که خواهي باش
با تو دارد گفت و گو شوريده ي مستي
مستم و دانم که هستم من
اي همه هستي ز تو ، آيا تو هم هستي ؟
خوشا آنانكه الله يارشان بى
بحمد و قل هو الله كارشان بى
خوشا آنانكه دايم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
******
به صحرا بنگرم صحرا ته وينم
به دريا بنگرم دريا ته وينم
بهر جا بنگرم كوه و در و دشت
نشان روى زيباى ته وينم

